حمد الله مستوفى قزوينى

19

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )

بياييد و با من مراو را تباه * كنيد « 1 » اين زمان هم بدين جايگاه » 245 حليمه چو گفتارِ كاهن شنود * ز كاهن نبى را سبك درربود « تو زو » گفت : ديوانه‌تر گشته‌اى * به پيرانه سرتند و سرگشته‌اى » چو دادش رهائى ز گُرم و گُداز * بياورد او را سوى مكّه باز بَرِ ايمنه بُرد دايه ورا * سپردش بدان مادرِ پارسا به دو ايمنه گفت : « از اين پيشتر * نشايستى از تو گرفتن پسر 250 كنون چيست موجب كش آورده‌اى ؟ * به نامَوْسِم « 2 » اين راه بسپرده‌اى » حليمه به دو بازگفت آن سَخُن * كه سيّد در آن كار افگند بُن به دو ايمنه گفت : « از اين غم مدار * كه از وى كسى برندارد دمار » پس احوالِ او يك‌به‌يك بازگفت * هرآن چيز بودش نهان درنهفت ز خواب و سروشى و نورى كه ديد * سخن هرچه كز قول كاهن شنيد ( 16 ) 255 حليمه برفت و نبى را بماند * ورا پاك مادر به بر برنشاند « 3 » همىداشت چون جانِ پاكش نگاه * ندادى دلش سير كردن نگاه رفتن رسول ، صلّى اللّه عليه و سلّم ، با مادر به مدينه پس از چندگه مادرِ پارسا * روان شد به فرمانِ فرّخ نيا ز عبد المطلّب اجازت بخواست * ز بهر سفر كرد تدبير راست به عزم مدينه برآراست كار * كه بودش در آن شهر خويش و تبار 260 به ديدارِ خالان خود نيك‌زن * روان گشت و با او سرِ انجمن به شهرِ مدينه شدند و دراو * ببودند سالى ، دو فرخنده‌خو « 4 » در آن شهر يك سال مام و پسر « 5 » * چو بردند نزديكِ خويشان به‌سر بر آهنگِ مكّه از آن جايگاه * برون آمدند و برآن طَرْفِ راه

--> ( 1 ) ( ب 244 ) . در اصل : كنند . ( 2 ) ( ب 250 ) . به ناموسم - نابهنگام ، غير موقع . ( 3 ) ( ب 255 ) . در اصل : مادر بپر برنشاند . ( 4 ) ( ب 261 ) . در اصل : فرخنده‌جو . ( 5 ) ( ب 262 ) . در اصل : مام و بذر .